همیشه قدیمی بودم و تشنه ی گذشته هایی که حتی مطمعن نیستم تو

آخ که چه حس متفاوتی بهم میده خدا،انگار میمیرم یه لحظه،انگار متولد میشم یه لحظه،هنوز نمیتونم مطمعن بشم از حسم،از.......حسش،امروز خیلی از خدا دلگیر بودم که بهم نشونش نمیده،جواب خواستمو نمیده،اما وقتی شب دیدمش و اون منو ندید یه حسی گرفتم...صد در صد مطمعن نیستم که خودش بود یا شبیهش..اما 80 درصد ایمان دارم به حس خاصیم،نمیدونم بشر چه حسی داره که منو اینجوری کرده،نمیدونم منو اشتباه گرفته با ی؟ اخ خدا نکن اینکارو با من،من ازت عشق خواستم اما نه عشقی که سرتا پا پر ابهام باشه...خودت واسم واضحش کن خدایا
شد چنان از تف دل کام سخنور تشنه که ردیف سخنش آمده یک سر تشنه خشک گردید هم از دود دل ودیده دوات خامه،باسوز،رقم کرد بهدفتر تشنه آه وافسوس از آن روز که در دشت بلا بود آن خسرو بی لشکر ویاور تشنه با لب خشک و دل سوخته و دیده ی تر غرقه ی بحر بلا بود درآن بر تشنه همچو ماهی که فتد ز آب بیرون ،آل نبی می تپیدی دلشان،سوخته در بر تشنه آل احمد همه عطشان ز بزرگ و کوچک نسل حیدر همه از اکبر و اصغر تشنه تشنه لب کشته شود درلب شط از چه گناه آن که سیراب کند درلب کوثر تشنه برد عباس جوان ، ره چو سوی فرات ماند بر یاد حسین(ع)تاصف م تشنه گشت از کلک ف چو دلش دود بلند بر ورق کرد رقم،بس که مکرر تشنه
هوا بهترین ح ه ممکنه باد ملایم و نرم میاد از پنجره...امروز اتفاقی من گوشی و برداشتم و با خواهرش صحبت راجب قرار اینکه چی میخوارد چیش بیاد و نمیدونم ولی دلم انقدر گرمه انقدر محکمه که .... خیلی چیزا مشخص میشه یعنی به عبارتی ایندم مشخص میشه پدر فرهاد مشخص میشه لیلی روزای قشنگم ....پایان دوره ی مجردیم دلم بهشه برع ه همیشه که دلم نبود برع همیشه که دنبال بهونه بودم نمیدونم چه سواایی باید بپرسم فقط میدونم کار تمومه دوست دارم قد یه دنیا باهاش عاشقی کنم و مطمعن باشم که نمیرم مطمعن باشم با تمام وجودش دوسم داره مطمعن باشم که همون هدیه ی خداست همونه همون خدایا با از هیچی نمیترسم منو ببخش بابته گناهاییم که از خوبیت سوء استفاده
هوا بهترین ح ه ممکنه باد ملایم و نرم میاد از پنجره...امروز اتفاقی من گوشی و برداشتم و با خواهرش صحبت راجب قرار اینکه چی میخوارد چیش بیاد و نمیدونم ولی دلم انقدر گرمه انقدر محکمه که .... خیلی چیزا مشخص میشه یعنی به عبارتی ایندم مشخص میشه پدر فرهاد مشخص میشه لیلی روزای قشنگم ....پایان دوره ی مجردیم دلم بهشه برع ه همیشه که دلم نبود برع همیشه که دنبال بهونه بودم نمیدونم چه سواایی باید بپرسم فقط میدونم کار تمومه دوست دارم قد یه دنیا باهاش عاشقی کنم و مطمعن باشم که نمیرم مطمعن باشم با تمام وجودش دوسم داره مطمعن باشم که همون هدیه ی خداست همونه همون خدایا با از هیچی نمیترسم منو ببخش بابته گناهاییم که از خوبیت سوء استفاده حالمو نمیفهمم فقط میخوام بگزره تا
..همیشه قدیمی بودم....و تشنه ی گذشته هایی که حتی مطمعن نیستم تو اون لحظه اش هم خوب بوده ام یه نه....دلم خواست بنویسم...برای اینکه اینجا حالم خوب است....فارغ از بیکاری و کنکور قورت داده و چیزهای دیگری که ذکرشان ومی ندارد....خوبم...آدم هایی که دوستشان دارم....در چند متری من (خیلی نزدیک ،آِن طرف دیوار) مشغول بازی ورق هستند...(طبق معمول حکم!) ...به زودی قرار است اتفاق هایی بیفتد....ممکن است شبهای زیادی با اشک ریختن سپری شود ... چیزی که در اینs قرص وایم اصل قرص وایم از زود رس کلفت کننده قرص وایم بزرگ کننده اقایان ید وایم اصل وایم طول آلـت مردان فروش اینترنتی قرص وایم اصل ئی ید قرص وایم اصل 60 صلvimaxplus عددی قرص گیاهی وایم اصل قرص گیاهی وایم اصل دارای شماره سریال ساخت vimax و بارکد محصول وایم پلاس اصلی دارای شماره سریال ساخت و بارکد محصول وایم محرک قوی vimax وایم اصل وایم اصل وایم طول قرص وایم بزرگ کننده مردان وایم اصل وایم طول قرص وایم بزرگ کننده مردان کپسول وایم دارو کمر سفت کن آنی ید قرص وایم اصل اصل ید قرص وایم اصل کپسول وایم فروشگاه معتبر لوازم شویی کپسول وایم کپسول وایم پلاس فروشگاه معتبر لوازم شویی ید پستی قرص وایم اصل ید قرص وایم اصل 60 تایی وایم قرص 60 تایی وایم اصل امریکایی ید اینترنتی قرص وایم اصل کپسول وایم وایم سایز قرص وایم اصل اصلmaxplus فروش اینترنتی وایم اصل روشهای سنتی برای بزرگ ودراز قرص وایم بزرگ کننده با دارو بهترین روش بزرگ قرص وایم بزرگ کننده با داروهای گیاهی وسنتی بهتری روش طبیعی بزرگ و وایم سایز قرص وایم بزرگ کننده بدون بازگشت وتضمینی داروهای گیاهی وسنتی بهترین داروی گیاهی برای وایم سایز قرص وایم بزرگ کننده مرد بزرگ و کلفت شدن قرص وایم بزرگ کننده مرد با بهترین دارو گیاهی وسنتی دراز وطویل بصورت دائمی اسانترین روش طبیعی برای بزرگ سایز قرص وایم بزرگ کننده بروش سنتی دارو های گیاهی وایم دهیم بهترین روش برای وایم سایز قرص وایم بزرگ کننده بدون عوارض ید وایم ید اینترنتی کپسول قرص وایم گیاهی vimax 2016 نوع یی اصلی ید vimax 2016 سایز دهنده قرص وایم بزرگ کننده مردان محصول راحترین روش برای کلفت و حجیم قرص وایم بزرگ کننده اقایان ید اینترنتی وایم بهترین روش برای بزرگ و کلفت قرص وایم بزرگ کننده اقایان ید قرص وایم vimax 2016 60 عددی امریکایی بر ای درازو کلفت قرص وایم بزرگ کننده و چاق چه کنیم؟ بر ای درازو کلفت قرص وایم بزرگ کننده مردان چه باید کرد راحترین روش برای کلفت و حجیم قرص وایم بزرگ کننده اقایان گیاه قرص وایم ی جهت بزرگ و تقویت قرص وایم بزرگ کننده مردان قرص وایم راههای قرص وایم دادن سریع سایز قرص وایم بزرگ کننده ید اینترنتی قرص وایم بزرگ کننده قرص وایم بزرگ کننده مردانه قرص وایم روش بزرگ قرص وایم بزرگ کننده مردان روش ضخیم و کلفت قرص وایم بزرگ کننده ید اینترنتی وایم فروش پستی وایم اصل امریکا فروش اینترنتی وایم vimax 2016 سایز دهنده قرص وایم بزرگ کننده مردان محصول وایم قرص وایم مقوی بهترین قرص وایم بزرگ کننده قرص وایم بزرگ کننده وایم ید پستی وایم ,قرصی که کمر مرد را سفت کند | قرص شق کننده و راست کننده لحظه ک
دیروز برای کاری، تست روانشناسی دادم. از این تست های شخصیت که مثلا می گوید: "در هفته ی گذشته به خودکشی فکر کرده ام." و جوابش بله و خیر است.وسط تمام سوال های با ربط و بی ربطش یک سوال داشت که : "تقریبا تمام انی که مرا می شناسند من را دوست دارند." 1- بله 2-خیریاد دل هایی افتادم که ش ته ام. یاد بازی ها و داستان هایی که ناخواسته بازیگرش شده بودم و آ ش فهمیده بودم که من اشتباهی ام. یاد بغض هایی که به گلوی دیگران انداخته بودم. یاد قلب هایی که به درد آورده بودم . یاد ی که "حرامزاده" خطابم کرده بود. یاد حرف هایی که قطع نخاع کرده بود. یاد نفرین هایی که حواله ام شده بود. یاد یک شهر ویرانی که پشت سرم جا گذاشته بودم. یاد چشم هایی که تیز نگاهم می د.جلوی "خیر" را علامت زدم تا حداقل وجدانم را زیر سوال نبرم. زیر برگه ام نوشت: "فرد مورد نظر از لحاظ روحی در شرایط نرمال و طبیعی ست." بی دقت بود. کاش خدا هم بی دقت باشد.+تقدیمیه: تقدیم به تمام انی که مخاطب این نوشته قرار می گیرند.+اضافه کاری: گاهی دیگران تو رو می بخشن، اما خودت، خودت رو نمی بخشی.+از دیگران: اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم/ ی که حرف دلش را نگفت من بودم... (محمدعلی بهمنی )
چقدر انکارش و حالا دوباره اینجا است درد خفیف همراهش هم کم کم می رود که شروع شود نمی دانم کی به دنبال آتل دست خواهم رفت و نمی دانم چرا برگشته اگر صادق باشم درباره دلیل وجودش هم مطمعن نیستم فقط می دانم که هست و شاید بازهم ناپدید شود اما ندیدنش به معنای نبودنش نیست دیگر برایم یک موضوع اضطراری مربوط به آینده نیست و باور کنیم یا نه، از آن روزها دوسال گذشته است دوسال نبود و حالا دوباره هست دوسال پیش روزهایم پر از استرس بود به خاطر نمی آورم که ی به کمکم آمده باشد هیچ نخواست به خود من کمک کند خودم هم نمی خواستم به خودم کمک کنم بعد از آن ترسیده بودم هیجان زده بودم ناراحت بودم سخت شد افسرده شدم آسان شد خوشحال شدم افسرده شدم عادت انسان ها انعطاف پذیر هستند بیشترشان به شرایط جدید عادت می کنند من همیشه در سخت تر شرایط ماهر بودم و راستش را بخواهی این نوشته ها قرار نیست من را به جایی برساند حتا همین حالا آنقدر زیاد شده که هرگز حوصله خواندنشان را ندارم بی هدف می نویسم و چند روزی است به فکر تغییر آدرس وبلاگم هستم همانطور که گفتم شرایط سخت تر مهارت من است.
و تو چقدر غریبی آقا جان؛ با آنکه سالیانی است از شهادت مظلومانه ات گذشته است؛ باز هم حاضر نیستند دست از خباثت بردارند نانجیبان، اگر در آن روز آب را از شما مضایقه کرده اند؛ امروز اخبار تشنگی ات را از شیعیانت مضایقه می کنند، تا بدسرشتی و پلیدی یزیدیان پوشیده بماند؛ فرزندتاما، چقدر زیبا به ما آموخت، تا همیشه تاریخ یادمان باشد؛ که شما را با لب تشنه به شهادت رساندند؛ امروز وقتی آبی می نوشم، به لبان تشنه ات سلام می گویم؛ و این را باید همه بدانند که حسین را با لب تشنه به شهادت رساندند؛ اگرچه، ی که تو را بشناسد، راه تو را نیز خواهد آموخت، و به تو لبیک خواهد گفت.
نه اینکه تشنه ی تن ِ تو نیستم، ولیای دور، بی حکایتِ تن...عاشقِ توام! #تفتی
شد چنان از تف دل کام سخنور تشنه که ردیف سخنش آمده یک سر تشنه خشک گردید هم از دود دل ودیده دوات خامه،باسوز،رقم کرد بهدفتر تشنه آه وافسوس از آن روز که در دشت بلا بود آن خسرو بی لشکر ویاور تشنه با لب خشک و دل سوخته و دیده ی تر غرقه ی بحر بلا بود درآن بر تشنه همچو ماهی که فتد ز آب بیرون ،آل نبی می تپیدی دلشان،سوخته در بر تشنه آل احمد همه عطشان ز بزرگ و کوچک نسل حیدر همه از اکبر و اصغر تشنه تشنه لب کشته شود درلب شط از چه گناه آن که سیراب کند درلب کوثر تشنه برد عباس جوان ، ره چو سوی فرات ماند بر یاد حسین(ع)تاصف م تشنه گشت از کلک ف چو دلش دود بلند بر ورق کرد رقم،بس که مکرر تشنه
اکنون نیستم روزگــــــاری مــــردی عاقل بودم اکنون نیستم دل رهـــــاگـــــردیده کـامل بودم اکنون نیستم یارصدصدداشتم بگـــــــــزیــده ونیکــــــوخصال زان همه دُردانه غــــــافـل بودم اکنون نیستم د یِ آن گـــــوهـران هــــــرروزوهرشب بیقرار عــــــاشقی دوپای درگِــل بودم اکنون نیستم روزهـــــابـــــــــــاهمردیفان د یِ دلـــــدادگی مست وبیخــودگشته ازمُل بودم اکنون نیستم قـــامتی چــــــون آزاده وعــاقل پسند سالم ومحبوب وچون گل بــــودم اکنون نیستم پیری آمــــــــــدبچّه ازمن دوروخــــــــــانم دورتر سالهاچــــــــــون زیب منزل بودم اکنون نیستم پیرچــــــــون گشتم رفیقان جمله ازمن بی خبر باحبیبان چـــــــون سلاسل بودم اکنون نیستم همّتی گــــــــویدبـــــــــروای مهــــربانیهای من درجـــــــوانی بـــــرسرِدل بـــودم اکنون نیستم 15/8/1395
در ابتدا باید بررسی شود که آیا کامپیوتر روشن می شود یا خیر.درصورتی که کامپیوتر روشن نمیشود در ابتدا باید مطمعن شویم که مشکل از کابل برق نباشد.برای این امر باید از موارد زیر مطمعن شویم : 1.آیا دستگاه دیگری با این کابل برق کار می کند؟ 2.آیا سوییچ(منبع تغذیه) در پشت کامپیوتر شما روشن است؟ 3.آیا کابل برق شما فاقد عیب است؟ 4.آیا کامپیوتر شما نزدیک به یک دستگاه با ولتاژ بالا یا یک جعبه ترانسفورماتور است؟ 5.آیا کامپیوتر شما در اتاق دیگری کار می کند؟ اگر از تمامی موارد بالا مطمعن هستید ممکن است عیب از دکمه استارت شما باشد . اگر از سالم بودن دکمه استارت هم مطمعن هستید به احتمال زیاد منبع تغذیه شما آسیب دیده است که البته جای نگرانی نیست زیرا این یکی از موارد رایج در سیستم های کامپیوتری است و جایگزینی آن بسیار آسان است و هزینه زیادی ندارد. برای حل این مشکل روی این لینک کنید.
شد چنان از تف دل کام سخنور تشنه که ردیف سخنش آمده یک سر تشنه خشک گردید هم از دود دل ودیده دوات خامه،باسوز،رقم کرد بهدفتر تشنه آه وافسوس از آن روز که در دشت بلا بود آن خسرو بی لشکر ویاور تشنه با لب خشک و دل سوخته و دیده ی تر غرقه ی بحر بلا بود درآن بر تشنه همچو ماهی که فتد ز آب بیرون ،آل نبی می تپیدی دلشان،سوخته در بر تشنه آل احمد همه عطشان ز بزرگ و کوچک نسل حیدر همه از اکبر و اصغر تشنه تشنه لب کشته شود درلب شط از چه گناه آن که سیراب کند درلب کوثر تشنه برد عباس جوان ، ره چو سوی فرات ماند بر یاد حسین(ع)تاصف م تشنه گشت از کلک ف چو دلش دود بلند بر ورق کرد رقم،بس که مکرر تشنه
بعد رفتنم گریه های شبانه تو را فرا خواهد گرفتگذشته هایم بغضی می شود در گلویتهر بار که قصد فراموش شدنم را کرده ای شب به خوابت می آیم و داغ دلت تازه می شود و دلت برایم تنگ و تنگ تر می شود در رویاهات انتظارم را می کشیو بعد از چند روز، ماه ، سال ها مایوس می شوی و گذشته هایمان را به فراموشی می سپاری و دیگر برایت تمام می شومحال من بیچاره،تمام این دوران را ،چه اشک هایی که نریخته امچه بغض هایی نداشته ام در گلویمو چه با خیالی خوشی در انتظارت مانده بودم ...وای بر من که چه بی پروا عاشقت بودم و عاشقانه هایم را برایت می نوشتم و می خواندم ...دیگر ی جز تو در قلبم نمی گنجد و گذشته هایمان را به حال عوض نخواهم کرد زیرا گذشته هایمان خیلی مقدس تر از این حال هاست،و در آ چه زیبا گفت نیکی ( #فیروزکوهی ) :صحبت از عاشق بودن نیست،صحبت از عاشق ماندن است..گاهی برای اثبات عشق باید رفت...که خودم از رفته گانم...#علی_پورغلام
2.هدفتان را مشخص کنید داشتن هدف و حرکت مستمر و پیوسته به سمت ان اعتماد به نفس شما را افزایش خواهد دهد.مطمعن باشید این حس خوب روی زندگیتان بی تاثیر نخواهد بود.برای شروع بد نیست از خود بپرسید مهم ترین خواسته ی شما از زندگیتان چیست؟ایا میخواهید وزنتان را کم کنید و پر انرژی باشد؟ایا میخواهید در شغلتان موفق باشید؟ اگر هدف درست و مناسبی را انتخاب کنید مطمعن باشید به ان خواهید رسید.
"عشق" لذتی اشک آور سودی زیان آور مُسکنی درد آور محبتی عذاب آور دارویی اعتیاد آور معجزه ای ترس آور آغوشی وحشت آور آرامشی استرس آور و حیاتی مرگ آور است... قبل از قدم نهادن در این جاده ی مبهم از عشق همسفر خود مطمعن باش نکند این مسیر به پایان برسد درحالی که آوارها به دوش کشیده ای...!! در حالی که زنده ای ولی مرده ای...!! در حالی که تنها بازمانده ای...!! نکند این مسیر به پایان برسد و دیگر عاشق نشوی... از عشق همسفر خود مطمعن باش بعد در این راه قدم بردار... #علی_رجبی
تا زمانی که فرزندتان را به خود وابسته کردین یا در خانه نگه داشته ابد مطمعن باشید فرزند موفقی نخواهید داشت اما زمانی که موفق شدید فرزندتان را به بیرون از خانه بفرستید مطمعن باشید فرزندی بسیار موفق و مقاوم در برابر سختی و دشواری و نا همگونی زندگی خواهید داشت زیرا آن را با غریبه ها آشنا کرده اید و از نظر برخورد با اجتماع قوی شده است. ماهیار آذر ی روانشناسی از ویلانت آروت
ای غم ای دوست قدیمی من، سلام بر تو،بیا که دلم بخاطر تو می تپد.ای خدای بزرگ،معنی زندگی را نمی فهمم.چیزهایی که برای دیگران لذت بخش است مرا خسته میکند.اصلا دلم از همه چیز سیر شده است.حتی از خوشی ولذت متنفرم.چیزهایی که همه به دنبال ان می دوند من از آن بیزارم.فقط یک فرشته آسمانی هست که همیشه بر قلب و جان من سایه افکند و هیچ گاه مرا خسته نمیکند.فقط یک دوست قدیمی است که از اول عمر با او آشنا شده ام و هنوز از مجالست او لذت می برم.فقط یک شربت شیرین ،یک بوی خوب،یک نغمه دلنوازوجود دارد که برای همیشه مفرح است و آن دوست قدیمی من غم است.
سلام... خوب باید بگم که اوضاع بد نیس همه چی روتینه .... نمیدونم تو این هیرو ویری این دیگه چه حسی بود که به وجود اومده.... درسا طبق روال پیش میرن ا این هفته ازمون دارم... یه ضرب المثلی هست که میگن از هرچی بدت میاد سرت میاد الان فک کنم شامل حال من شده.... البته هنوز مطمعن نیسسم..(خیر سرت مگه دفه قبل مطمعن بودی این دفه بدتر اون دفه میشه حالا ببین کی گفتم...) ای خدا اخه تو این موقعیت حساس این دیگه چی بود.... نمیدونم تهش چی میشه ولی امیدوارم زود زود این حس لعنتی از بین بره.... امین ________________________________________ +اصلا یک لحظه از ذهنم نمیپره.... +خداجون میشه همه چی آدمونه پیش بره این سری لطفااااا +نمیدونم انگاری تقدیر من اینه که همیشه سردوراهی باشم.... +فک کن متقابل باشه.... اوه خیلی داغون میشه....اولین باریه که همچین چیزی واسم پیش اومده نمیدونم باید چیکار کنم حتی مطمعن نیستم که بتونم به ی بگم درمورد.... +کاشکی یه نرم افزار داشتم که ذهن ادمارو میخوندم اونوقت از این بلاتکلیفی خلاص میشدم.... +هیچ سالی بیشتر از امسال محرم بهم نچسبیده..عالی بود.... +ممنون که هستی خداجووووووون
شعر گر نگویم در وصف یارم آیدا، رزگار نیستمسر حلقه رِنـــدان دنیا بـوده ام اهل ظاهر نیستم شُهره در جمع رفیقان ، سَرمَست و عیـّـار بوده ام م تـرک بعد تــو ، هرچند که کافر نیستم شعرهایى در شور و عشق و مستى گفته ام امـّــاشاعران عـالم انــد و عاقل ، مَــن که شاعر نیستم بـس که با این و آن پیروجوان کارم به دعوا میکشدکل ملت ایران فهمیده است که آسوده خاطر نیستم فکر اروپـــا و رفتن دارم امـّـا پــاى رفتن نیست نــهتا تو باشى و فکر تو باشد ، من هم مسافر نیستم میان شعر و غزل گیرم که فرهاد باشم امّـا هیچوقتمجنون وار یک ذرّه هم مانند تو درعشق ماهر نیستم گفته بودم مى روم و فراموش میکنم !؟یادت هست؟آه!غرورم گفت شاه بانو، تو میدانى که قادر نیستم
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم ی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آریهمیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟اشاره ای کنم انگار کو ن بودم ******* شاعر : محمد علی بهمنی
10 ماه شد دقیق 10 ماه تشنه بغلتم تشنه صداتم تشنه دستاتم تشنه حمایتتم داغونم داغون کی این کابوس تموم میشه؟ خدایا ماست میکنم نمیدونم این دوران اسمش چیه امتحان... انتقام... هرچی هست تمومش کن دارم له میشم داریم پیر میشیم خدایا میدونم هر کاری تاوانی داره اما تاوان کارای اون انقدر سنگین نیست تا کی گریه تا کی شب بیداری تا کی لرزیدن تن خواهش میکنم برای یک صدم ثانیه حواست و بده به زندگی ما  
متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم" برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی. برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی. برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که : لبخند من به تو یعنی " دوستت می دارم " همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم. همیشه پشتیبانت هستم. من مثل کت گشوده برایت خواهم بود. می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم. من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. در دنیا تو از هر ی برایم مهم تر هستی. همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم. همین الان در فکر تو هستم. تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری. من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است. هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن. من هنوز در چشمانت گم شده هستم. تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری. ======================================= همیشه ی همیشه چه باشی چه نباشی چه باشم چه نباشم به فکرتم تولدت مبارک همیشگیم
من ، بی تو چیزی نیستم جُز ی بی آفتاب جُز رختخواب کهنه و لیوان آب و قرص خواب من ، بی تو چیزی نیستم جُز.. خونه ی بی پنجره جُز آدمی که غربتش از مرگ طولانی تره.. من ، بی تو چیزی نیستم جُز چندتا اَبر بی قرار من ، بی تو چیزی نیستم جُز آه جُز گرد و غبار من.. بی تو چیزی نیستم جُز چندتا اَبر بی قرار من بی تو چیزی نیستم جُز آه جُز گرد و غبار.. یادم بده کاری کنم جوری بهم عادت کنی که زیر چتر گریه هام احساس امنیت کنی یادم بده کاری کنم بی وقفه با من سر کنی من شعر بنویسم برات تو شعرامو از بر کنی کاشکی به گوشت می رسید دارم چه رنجی می برم بپا غرورم نشکنه من از تو دل نازک ترم من بی تو چیزی نیستم ، من بی تو اصلا” نیستم شاید ی که عمریه ، دنبالشی من نیستم.. من ، بی تو چیزی نیستم جُز چندتا اَبر بی قرار من ، بی تو چیزی نیستم جُز آه جُز گرد و غبار من.. بی تو چیزی نیستم جُز چندتا اَبر بی قرار من بی تو چیزی نیستم جُز آه جُز گرد و غبار..
روزی در فصل گرم تابستان در موقعیت ا هرا (س) در بیابان های خوزستان و در بالای دکل خودایستا مشغول نصب آنتن بودم. تشنگی زیاد بر من چیره شد و لذا از زرگر که مشغول نصب دستگاه در سنگر بود، تقاضای آب نمودم. او هم تنها کلمن آب یخی که داشت را به طناب قرقره بست و به بالا فرستاد. کلمن در میانه راه، به نبشی های آهنی دکل خورد و سقوط کرد. و ما همین طور در میان آهن های داغ، تشنه کام باقی م م! ... و خدا کند در آن وانفسای مَحشَر تشنه کام نمانیم!
جلوی نشسته بودی و منی که باورم نمیشد تو در جلویم باشی و روبروی من! نگاهت می ،نه بلکه خیره ات شده بودم ولی باز مثل همیشه شرمم می شد و نگاهم را می یدم ولی باز به سمت چهره ات بر می گشت مسلمن قبلم تند تند میزد. فکر و ذهنی و حرکاتی که نه از معز از قلب دستور میگرفت. چشمان رنگی ات غرق شده بودم در دریای اعماق وجودت ... غرق شده بودم مثل غرق شدن در عشق یکطرفه... غرق شدم وقتی دیدمت و نتوانستم بی تفاوت باشم ... نتوانستم و باز فکر و خیال و... اما تو جلویم بودی و انقدر مثل آب دریا هر بار بیشتر و بیشتر مثل همان آب دریا بیشتر تشنه ات شده بودم ... و تو لبخندی زدی و گفتی مگر آدم ندیدی؟ من گفتم فرشته ندیده ام!
تو سیراب شدی زمین دلتنگت شد زمان تشنه ات:)♥
قصه ی من در گذشته های دور پنهان بود. من خود گذشته بودم. بعضی مواقع انسان از خودش هم دور می شود، در گوشه و کناری از وجود خود گم می شود... من هم دور شدم از هر چیزی و هر ی... منتظر اتوبوسی بودم که ساعت 12:15 از استانبول حرکت می کرد، در یک روز بادی و گرم شهریور ماه ...
بیا با هم حرف بزنیم... اول تو شروع کن... تو همیشه خوب حرف میزنی... صدایت حریریست جاری بر روح و روان... سر همین است که همیشه دوست داشتم تو حرف بزنی و من سکوت کنم و فقط گوش .... . . . تو هنوز هم گله میکنی از سکوتم؟! از نبودنم؟ باشد.. باشد!!!! قبول... بنشین... اینبار من حرف بزنم...حق باتوست... یک بار هم من حرف بزنم... خب!!من راستش ادبیاتم خوب نیستاا...لفظ قلمم هم که بلد نیستم... راستش را بخواهی اصلا حرف زدنم نمی آید... حروفات رو خوب بلد نیستم... من حرف زدنم توی حرف نزدنمه والا... اینطوری بهتر میتونم حرف بزنم... الانم که به تته پته افتادم..!! انگاری لکنت دارم. البته از تو چه پنهون من لال بدنیا اومدم.. بعدشم هرچی د زبان ادمیزاد حرف بزنم نشد که نشد.. لال موندم.. بعدش خودم رو زدم به اینکه سکوت کرده ام مثلا.. اما لال بودم از اول... اونا نفهمیدن.. اما بتو میگم خب.. بین خودمان بماندا!!!!من سکوتم از لال بودنمه... تو بدل نگیر.. که لالی و هزار دردسر... . . .پ ن : من گنگ خواب دیده و خلقی همه کر...من عاجز ز گفتن و ایشان از شنیدنش
خواب بودم،خواب دیدم مرده امبی نهایت خسته و افسرده امتا میان گور رفتم دل گرفتقبرکن سنگ لحد را گل گرفتروی من وارها از خاک بودوای،قبر من چه وحشتناک بود!بالش زیر سرم از سنگ بودغرق ظلمت،سوت و کور تنگ بودهر که آمد پیش،حرفی راند و رفتسوره حمدی برایم خواند و رفتخسته بودم هیچ یارم نشدزان میان یک تن یدارم نشدنه رفیقی،نه شفیقی،نه یترس بود و وحشت و دلواپسیناله می ولیکن بی جوابتشنه بودم،در پی یک جرعه آب
سکوت های وبلاگی که همچنان ادامه دارد . . . من موندم الان اون 36 بازدیدی که اونجا زده واسه دیروز دقیقا یعنی چی؟ یعنی 36 نفر هنوز اینجا رو رصد میکنن؟ یعنی یک نفر 36 بار اومده اینجا؟ علیکم ب وضیح؛ به قول محمد علی بهمنی: اگرچه نزد شما تشنه ی سخت بودم ی که حرف دلش را نگفت من بودم . . .
هر پدر و مادری تلاش می کند تا بهترین چیزها را برای فرزندانش فراهم کند، به این امید که با این چیزها سرمایه زندگی آتی او را تأمین کند. اما آیا واقعاً تا به حال به این فکر کرده اید که بهترین سرمایه ای که می توانید برای آینده فرزندانتان باقی بگذارید، چه سرمایه ای است؟ بله ک ن امروز تشنه اند .تشنه ی محبت ؛ تشنه ی بازی با همسالان خود ؛ تشنه ی کتاب خواندن ؛ تشنه ی مدارا ؛ تشنه ی دانش آموختن ؛ تشنه ی آموزش اند ؛ تشنه ی پرور ش ، تشنه ی تربیت اند وجود ک نمان تهی است بیایید آنها را از باران محبت ؛ دانش ؛ خلاقیت و ... سیراب کنیم .
برگشته ای به خوابهای من منی که بی تو از خواب گم شدن ترسیده بودم . برگشته ای به سرزمین حقیقی ما تا کابوس ها مثل کلاغ های سیاه روی شاخه های چنار با برگشتنت از سرم بپرند . برگشته ای به خوابهای من اتفاق کوچکی نیست . ما در خوابهایمان هنوز همانیم که بودیم . خوب است که این جا ی نیست . خوب است که تو حرف می زنی و جز شنیدن از من نمی خواهی . خسته ام . خسته از گفتن های بسیار. تشنه ام تشنه شنیدن تو. بگذار به تو گوش بدهم به تو که لحن چشمه ای . چشمهایم را ببند بیداری خوب نیست