لاق را هم گذاشته ای کنار همینجور مبهوت و به غلط روزها می مانی و

تو هنوز ۵ سال از بهار زندگی ات نگذشته که باید روزها دلهره اسارت و شبها نگرانی فرو ریختن سقف خانه ات، را تجربه کنی... شاید اگر انسانیت و برای ی که آوار بر سرت ریخت، معنا و مفهومی داشت، تو هم همچون ک ن دیگر، این روزها گرم بازی و خنده بودی و اینگونه مات و مبهوت در لنز دوربین زل نمیزدی و چشمانت رازهای مگویی برای گفتن نداشت...
چگونه باور کنم که این چشم هایی که با شوق خیره شده به ... همان چشم هایی ست که در آینه ی پراید سفیدرنگت دیدم و برای حسین پر آب شده بود... چطور باور کنم این دست هایی که از عشق حسین بر میکوبند همان دست هایی ست که من دیدم... چطور باورم شود ی که ادعای عاشقی دارد برایم ی که با لبخند نزدن من از خشم و ناراحتی لبریز میشود همان مردی ست که شاید ساعت ها ... چطور... چطور باورم شود ی که ادعا میکند عشق عباس را در دل دارد قسم ابالفضلش را بشکند...وفا نکند...وفا نکند...وفا نکند... این روزها سر در حال انفجار است بس که باورش نمیشود... این روزها قلب در حال ایستادن است بس که خسته شده از تپیدن... این روزها چشمهایم دیگر با عینک هم نمیبینند...بس که باریده اند در تنهایی... این روزها ش ته و مبهوتم... ش ته و مبهوت... خدایا... تو که میبینی... حکمتت را شکر....
قلبم را لب طاقچه قدیمی جا گذاشته ام ، آنجا که بوی عطر انسان بودن هر صبح به مشام می رسید قلبم را کنار حوض آبی شش گوشه وسط حیاط جا گذاشته ام ، همانجا کنار همان ماهی های قرمز ، کنار همان گلدان های شمعدانی صورتی و سفید قلبم را زیر آسمان پرستاره آن کودکی ام جا گذاشته ام ، همان شبها که زیر سقف پرستاره آسمان دراز کش میخو دم و تا صبح نگران که مبادا ستاره آرزوهایم گم شود قلبم را کنار سفره آبی رنگی که هر صبح بوی نان داغ بربری از آن به مشام می رسید جا گذاشته ام قلبم را درهمان خانه قدیمی که همه چیزش ساده بود و بوی عطر سادگی می داد جا گذاشته ام و این روزها من مانده ام با یک قلب عاریتی ! آهسته قدم برمیدارم ، شاید هنوز آن طاقچه قدیمی ، آن حوض شش گوش ، آن سفره آبی و آن آسمان پرستاره منتظر برگشتن من باشند ...
کازیموی این روزها بدبین. کازیموی این روزها دلکنده و غمگین. کازیموی این روزها بریده و سرد و شرمگین. کازیموی این روزها عصبی و خالی و خسته و سهمگین. کازیموی این روزها تند و پوچ و گم و مأیوس و اندوهگین. کازیموی این روزها گیج و خشن و بی حوصله و زننده و افگار و رنج آگین. کازیموی این روزها... کازیموی این روزها، این روزها را در جامه ی تیره ی اندوه سپری می کند. کازیموی این روزها، این روزها را در تنهاییِ خفه ی شهر شب می کند. کازیموی این روزها، این روزها را با سردردی به وسعت تمام تاریخ سر می کند. کازیموی این روزها... کازیموی این روزها خسته است. کازیموی این روزها خوابش می آید. کازیموی این روزها بی حوصله است. کازیموی این روزها گم است. کازیموی این روزها، نیست. او در غربتِ بی انتهای تنهایی اش دفن شده است...
حدود 16 سال پیش، تلخ رین شب تاریخ فوتبال آلمان در شهر مونیخ رقم خورد. شبی که مونیخ مبهوت شد و غرور آلمان ها ش ت.
نفت گفت: امسال قانونی تصویب شد که براساس آن هیچ زنی به دلیل ت خود از یک سمت کنار گذاشته نشود؛ البته مشاغل خاصی مانند کار ا ی و کار بر روی سکو از این قانون مستثنی شده اند.
نفت گفت: امسال قانونی تصویب شد که براساس آن هیچ زنی به دلیل ت خود از یک سمت کنار گذاشته نشود.
نفت گفت: امسال قانونی تصویب شد که براساس آن هیچ زنی به دلیل ت خود از یک سمت کنار گذاشته نشود.
ستاره آرژانتینی تیم فوتبال باشگاه یوونتوس ایتالیا مشتری قدیمی خود، رئال مادرید را کنار گذاشته و این روزها به بارسلونا فکر می کند.
هوتن شکیبا یکی از صداپیشه های «کلاه قرمزی» که این روزها تصویربرداری آن ادامه دارد بیان کرد که زمان پخش این کار، مخاطبان حتی را هم کنار گذاشته اند.
هوتن شکیبا یکی از صداپیشه های «کلاه قرمزی» که این روزها تصویربرداری آن ادامه دارد بیان کرد که زمان پخش این کار، مخاطبان حتی را هم کنار گذاشته اند.
.این روزها کلمات، خسته اند همچون چشم هایم که در خو عمیق، برهم می روند. در پی آوازی هستم که مرا به ابرها برساند. به آسمانی  تهی. این روزها واژگان از ذهنم می گریزند، در پی آشنایی هستم که مرا به میهمانی ستاره ها ببرد، در جشنی بزرگ. در هیاهویی از سکوت. . تا بگریزم از خویش  و از این همه آواری که بر لحظه هایم سنگینی می کند.این روزهایم در خلسه ای آشوبناک، در گیجی آشفته می گذرد. از آن گذشته ی ای که هنوز نگذشته است، از طلوع خورشید بر سرزمین صبحگاهم، چیزی در یادم نمانده است. چنان که احساس می کنم گذشته ها  از همان ابتدای زمین بوده است و من از اول تاریخ با خویش می زیسته ام. در کنار چشمه ای که از زیر سنگی بیرون می آید و من نشسته ام و خیره به خورشیدی هستم که چشم هایم را می سوزاند. همین که این جاهنوز می توانم نام خودم را به یاد بیاورم، همین که این جا نشسته ام و می توانم آن واژگان را صدا بزنم. بگویم بیایید بنشینید کنار من. همین  مرا بس. همین که هنوز پنجره را که باز می کنم نسیمی خنک بر صورتم می خورد، همین که موسیقی بر جان محزونم دستی از سفقت می برد، مرا کافی است. در این جا که من هستم، هنوز زندگی جریان دارد. عبور نور  به شفافی چشم هایی مبهوت و لبخندهایی مرموز. گذار باران بر خاک. و شکوفه هایی سر زده  از دره ی سکوتبا این همه، تو فقط طلوع کردی. طلوعی بی غروب. آمدنی پنهان و گام زدن در میان صحرایی وحشی و جویباری از رازهایی که از دور دست ها بر جان من جاری می شود. این روزها، آری این روزها
هوتن شکیبا یکی از صداپیشه های «کلاه قرمزی» که این روزها تصویربرداری آن ادامه دارد بیان کرد که زمان پخش این کار، مخاطبان حتی را هم کنار گذاشته اند.
قرارمان کنار همان تیر برق بتونی بود. همانیکه وسط کوچه و روبروی آن خانه قدیمی با نمای آجری قرار داشت. از دور او را دیدم که کنار تیر برق ایستاد و بعد از چند ثانیه به سمت خانه شان که سر کوچه بود حرکت کرد. چندباری هم به عقب برگشت ولی باز با سرعت به مسیرش ادامه داد. حالا نوبت من بود که به سمت تیر برق بروم . با اینکه طرفای ظهر بود و آفتاب تابستان مستقیم میت د و هوا خیلی گرم بود باز یکی دونفری درخیابان بودند که به طرفی در حال حرکت بودند . وقتی خیابان حس خلوت شد به سمت تیر برق حرکت . به تیر برق که رسیدم سریع از سوراخ دوم تیر نامه ای را که رویش سنگ گذاشته بود برداشتم و با سرعت به سمت خانه حرکت . به خانه که رسیدم نامه اش را خواندم وبارها آن را بوییدم. آن روزها دلخوشیهای ما همین نامه ها بود .نامه هایی که کاغذهایشان بوی عشق میدادند. راستش میدانی تمام روزهای عمرم با خواندن آن نامه ها گذشت . هنوز هم بعد از این همه سال آنها را میبویم و به یاد آن روزها کنار همان تیر برق بتونی در آن محله قدیمی می ایستم تا شاید دختری با چادری سفید و موهایی مایی برایم نامه ای در سوراخ دوم تیربرق گذاشته باشد . پاورقی:گذشته هایی که خیلی دور هستند ...
مشاور جنجالی ترامپ کنار گذاشته شد • ماینر     مشاور جنجالی ترامپ کنار گذاشته شد • ماینر این تابع قوانین میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است مطالب سایت کاملا مجاز بوده و در صورت مشاهده هرگونه تخلف به ما اطلاع دهید
«الان خیلی راحت کنار گذاشته شده ایم. خیلی ها از من می پرسند چرا شما دیگر نیستید؟ چرا فعالیتی نمی…
علیرضا جهانبخش که این روزها در لیگ هلند توپ می زند این روزها با گل های دیدنی نمایش خوبی را از خود به جا گذاشته است.
«الان خیلی راحت کنار گذاشته شده ایم. خیلی ها از من می پرسند چرا شما دیگر نیستید؟ چرا فعالیتی نمی کنید.؟»
ملی پوش تیم فوتسال تأسیسات دریایی از این تیم کنار گذاشته شد.
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارد و ضربان قلبت را تند تر میکند،دوری کنی. " پابلو نرودا" پینوشت : انگار پاییز خبرهای خوبش را در آبان ماه برای من کنار گذاشته است .... هجرت و اتفاقهای نو و بعدش شروع کلاس های سازی انگار همه چی دست در دست هم داده اند که آبان، ماهی باشد دیدنی .... خوشا به حال من به خاطر این روزها که بی دلیل و با دلیل خوشحالم . چون زندگی به طرز معجزه آسایی روی خوشش را نشانم داده است ... برایم اگر میتوانید این روزها دعا کنید تا هوای دلم همیشه همین طور آفت بماند ...
بیاموزیم... از شخصی پرسیدند: روزها و ت چگونه می گذرد؟ با ناراحتی جواب داد: چه بگویم! امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه ی سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم..! گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و تو اینگونه ناشکری می کنی؟
متاسفانه امروز تفکر مدیران تی به گونه ای است که درونزایی را کنار گذاشته و می گویند اگر اقتصاد ما به دنیا متصل شود ضعف های مان نیز پوشیده می شود. به عبارتی در ت یازدهم به روابط بین المللی با رویکرد نادرستی نگاه توجه می شود.
این روزها، میگذرند این روزها شب میشوند، این روزها مثل صفحه های نانوشته ورق میخورند. من در انتظارم و امیدوار و کمی هم ترسان این روزها میگذرند در حال انتظار
این روزها یک حس مبهم دارم یک بی حسی موضعی درست مثل آمپول های بی حسی که دندان پزشکی میزند . گنگ در خیابانها راه میروم و گنگ به عابران نگاه میکنم ، گنگ با دوستان میخندم و گنگ با همه صحبت میکنم .به رد نگاه غریب و آشنا چشم دوخته ام انگار رفتار همه درست مثل اسلوموشن شده اند نحوه ی رفتارها ، نحوه ی لبخندها، نحوه ی نگاه ها . این حس نمیدانم چیست، شاید این روزها دوست دارم همه چی کند پیش برود ، آرام و آرام همانند نسیمی خوش که پیش میرود ، این روزها خیلی چیزها را در ذهنم حک میکنم ، نمیدانم کجا و کی به دردم میخورند ولی همه چی را در اعماق خاطره ام کنار گذاشته ام از تمام آدم هایی که میبینم از تمام حرفهایی که میزنند از تمام رفتارهایی که دارند ، این روزها بیشتر از همیشه دوست دارم بنشینم و فقط نگاه کنم به همه چی و همه . این روزها عجیب گنگ و نامفهوم میگذرد ولی با تمام این حس ناشناخته که دارم، دلم آرام است آرام و خوش و این حس خوشایند درست مثل طاق باز خو دن زیر سایه ی درختیست در وسط یک مزرعه . این روزها با تمام کارهای نکرده و اتفاقهای نیوفتاده و آرزوهای برآورده نشده ولی همه چیز الکی خوب است ، نمیدانم چرا دلم غریب خوب و گرم است بی هیچ دلیل محکم و استواری ولی خوب است و این مرا هم سر ذوق می آورد و هم میترساند ، از این همه آرامی از این همه خوبی میترسم ، نکند دارم خو خوش میبینم ، نکند بیدار شوم از این ساحل امن و ت .... حال این روزهایم عجیب دیدنیست ، راستی حال شما این روزها چه طور میگذرد ?
وبسایت رسمی برنامه نود - کارشناسان فوتبال قطری پس از ش ت السد مقابل استقلال مات و مبهوت ماندند و ایرادهای بیهوده گرفتند.به گزارش وبسایت نود ، تیم فوتبال استقلال تهران در یک دیداری تماشایی در ورزشگاه…
یکى شب پرسه هاى هر شبش رادر اطراف محل ما گذاشته قدم مى زند او آهسته هر شبچه تهران ها که زیر پا گذاشته از این عالم به دور افتاده انگارخودش را گوشه اى جدا گذاشته شبى که مثل هر شب گیج و گم بوددلش را در خیابان جا گذاشته فراموشش شده این قلب رنجورچه بى رحمانه در سرما گذاشته به مانند یتیم بى پناهى رها در بین آدم ها گذاشته ندارد هیچ امید و آرزویىدلى خسته از این دنیا گذاشته میان بى نهایت روزِ ممکننمى دانم چرا حالا گذاشته گذشت امشب نیامد پس بگیردگمانم وعده را فردا گذاشته چه امشب ت است شاید جهان راخدا براى او تنها گذاشته سوگند راسخ٢٨ اسفند ١٣٩٤
شب در بالینم گویى به خواب هزار ساله رفته است... از جشن من و پایکوبى و شرم دخترکان دگر خبرى نیست... چشمانم به راه دور مبهوت، دلم از بى رنگى سرشار، دستانم داغ عشق و سرم مست یار.... 'بر ساقه درختى خشک، ترانه راههاى دور مى روید، با ملال، براى گریز' * و ترانه دوردستها، شاید یگانه تار دلم را مى نوازد و مىجوید چونان شبى که آفتاب را! بر بیکران یخى مبهوت شب، در انتظار ترنم آشنا برگهاى زمان را ورق مى زنم...   *برگرفته از متن دوستى عزیز
«الان خیلی راحت کنار گذاشته شده ایم. خیلی ها از من می پرسند چرا شما دیگر نیستید؟ چرا فعالیتی نمی کنید.؟»
آقای شبستری بر اساس چه مکتب و اصول فلسفی اظهار می ­دارید که وجود خدا قابل اثبات نیست؟ شما نباید مبهوت بحث­ های فلسفی تجربه گرایانه، مادی گرایانه، علم گرایانه و پوزیتیویستی معاصر شوید.
10 سرمربی دنیای فوتبال که به ناحق کنار گذاشته شدند را مشاهده نمایید نوشته ؛ ۱۰ سرمربی که به ناحق کنار گذاشته شدند اولین بار در پارس فوتبال | خبرگزاری فوتبال ایران | parsfootball پدیدار شد.
از شخصی پرسیدند: روزها و ت چگونه می گذرد؟با ناراحتی جواب داد: چه بگویم! امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله اجدادم بود،بفروشم و نانی تهیه کنم..!گفتند: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و تو اینگونه ناشکری می کنی..؟
چه میشود کرد وقتی که این روزها صداها پشت ماسک ها توی خیابان خفه شده وقتی حتی نای و نفس برای فریاد نیست و بدتر از آن وقتی که فریادت حتی سهمی که برای تو کنار گذاشته شده را هم از تو میگیرد و تیتر خبرها میشود یک جمله ساده : بودجه ی گرد و غبار خوزستان حذف شد !
#ترانه #جدید#بهنام #مات #عشق #تومات و مبهوت شده ی خنده ی شیرینه تو امغرق و مجذوب شده ی چشمای زیبای تو امعاشق و #مجنون شده ی نگاهه تبداره تو اممفتون و شیدا شده ی صدا و آوای تو امعاشق و پابند شده ی زلف پریشون تو امساز دست ساز شده ی کوک #ناکوک تو امنت گیتار شده ی قصه ی آواز تو امدور و نزدیک شده به، #حس و احساس تو امبیصدا فریاد شده ی نام تو در دل شده امموج بیتاب شده ی دریای عشقت شده امهوای حوا شده ی بهشتت ای یار شده امقوی پر ش ته ی مرهم دستات شده اممن همه دریا شده ی ساحل چشمات شده امصدف غرق شده ی نگاهه شیدات شده امقطره ی #بارون شده ی ابرای گیسوت شده ام#بهار معنا شده ی تمومه فصلهات شده ام