زمان حالم خوب نیست اما اگر در گذشته بگردم گذشته ی من از چه تاری

حالم زیاد امروز خوب نیست یعنی خودم با یادآوری خاطرات مز ف گذشته حالم بد ... الان هم هیچی حالم خوب نمی کنه حتی دیدن یه پفیوز ( خوشگل) و همصحبتی باهاش... یا حتی شهلا زنگ بزنه و یا گوشش رو روشن کنه... یا حتی مینارد ببینم... حتی پول دادن بهم هم حالم خوب نمی کنه فقط میخوام بخوابم و دیگه بیدار نَشم ِ
بعد از مدتها اومدم اینجا و خاطرات گذشته رو مرور . امشب خیلی حالم خوب نیست. گاهی به اتفاقاتی که این سالها توی زندگیم افتاده فکر میکنم. یاد گذشته ها بخیر. درست نمیدونم عمر سپری شده رو درست طی یا نه. خدایا دلم آشوبه. ببخش اگه فقط این جور مواقع یاد تو میفتم.
دیگر ... زمان زلف پریشان گذشته است تاریخ مصرفِ دل انسان ، گذشته است در عصر ما ، فجیع تر از طرح تیر و قلب ع گلوله ای است ... که از نان گذشته است در چشم من که " حال " ندارم ، بدون فال " آینده " نیز از تو چه پنهان ، " گذشته " است ... باور نمی کنم ، که جهان جای جام جم ! از معبر ... تفاله ی فنجان گذشته است دنیا ... جهنمی ست که در روز سرنوشت تصویرش از مخیله ی گذشته است غلامرضا طریقی
آقا بیا که فاجعه از حد گذشته استانسان ز مرز هر چه نباید گذشته استآقا بیا ببین که چه ها در زمان مابر امت و محمد گذشته استتو شاهدی خودت که در این روزگار تلخبر دوستان خوب خدا بد گذشته استهر روز بی قراریمان می شود فزونفرصت برای حوصله شاید گذشته استفرماندهان ناب تو شاید شمارشاناز مرز شوق آور سیصد گذشته استهر روز ترس و توطئه، هر روز مرگ و خونآقا بیا که فاجعه از حد گذشته استپ.ن.۱ اللهم عجل لولیک الفرج
این واقعیت را بپذیرید که گذشته امروز نیست --اجازه ندهید گذشته حال و آینده شما را ب د. شاید به کارهایی که در گذشته کردید مفت نباشید اما اشکالی ندارد. گذشته گذشته است و قابل تغییر، قابل فراموشی یا پاک از زندگیتان نیست. فقط باید آن را قبول کرد. همه ما دچار اشتباه می شویم، همه ما دچار مشکل می شویم و گاهی افسوس اتفاقات مختلف در گذشته مان را می خوریم. اما شما اشتباهاتتان نیستید، مشکلاتتان هم نیستید، و الان با قدرت شکل دادن به زمان حال و آینده تان اینجایید.
در زمان گذشته نباید زندگی کرد ، اما هرگز به آدمهایی که در زمان گذشته با رفتار و حرکاتشون بهتون آسیب زدن اعتماد نکنید و دوباره اونها رو وارد زندگیتون نکنید. همیشه یادتون باشه که در گذشته زندگی خوب نیست اما از گذشته درس گرفتن خیلی خوبه. پرشین بلاگ هم مثل یه سری از پست ها رو از بین برد. ایرانه دیگه ی جوابگو نیست. برای من مهم نیست اما حتما هستند انی که نوشته هاشون براشون خیلی اهمیت داشته باشه و این جور اتفاقات واقعا جای بسی تاسفه. پی نوشت: دلم برای نوشتن خیلی تنگ شده بود.
و من حالا بیشتر از هر زمان دیگری معتقدم که کنار تو، هیچ چیز ختم به خیر نخواهد شد.حتی حال من.کاش میتوانستم دست ببرم به تار و پود گذشته ام و تورا بیرون بکشمیا مثلا گذشته ام را میچلاندم حس که از تارو پودش بریزی بیرون بعد پهنش می روی بند که هیچ اثری از نمناکی وجودت باقی نماند و بعد اتویش میکشیدم و خاطره بودنت، نیست می شد و حالِ حالم خوش میشد.نمی شود که نمی شود.
حالم از پمپ بنزین کارتی حالم از اقتصاد وبی پولی پرسه با آدم های معمولی حالم از شعر های بی مصرف حالم از ایستادن ته صف حالم از بوی بد سیگار و بستن سیم چهار گیتار و حالم از دا ن های بابا و هر چه خواستم ونشود حالم از فال گیر ومرسدس بنزهای ول گرد وبعد مشروب وقرص سر درد و حالم از عشق های دوزاری حالم از .......های تکراری حالم از رنگ آبی آسمان از طرفدار های از سیاست مدار قد کوتاه حالم از زندگی بهم میخوره
درسته خیلی گذشته ولی منم ی زمان فکر می آدمم :( حالم از خودم بَدم میاد
امروز داشتم فکر می که تحت هیچ شرایطی نباید به گذشته ها فکر کرد.  در حقیقت باید زندگی را یکبار مصرف کرد و هیچ وقت به گذشته برنگشت ولو به صورت خاطرات. چون گذشته مثل عشقه می پیچید به پر و پایت و میخکوبت می کند. زمان کیمیاگر زبردستی است. حتی اگر یک ساعت قبلت را در ا یر زمان بگذاری، ماحصلش دقایق خوش رنگ و بویی است که دلت می گیرد.باور کنی دیگر وجود ندارد به هیچ قیمتی نباید اجازه داد گذشته برگردد، نه در قالب یک خاطره و نه در جایگاه یک درددل، گذشته ها گذشته اند. تو فقط زمان حال را داری... آینده هم آنقدر مبهم و دودآلود است که نمی شود به آن دلبست، این حرف ها را شاید هزاران بار شنیده باشم و میلیون ها بار خوانده باشمشان، اما، مهم این است که این روزها واقعیت و صدق و صحتشان را با تمام وجود حس می کنم.
آقا بیا که فاجعه از حد گذشته استانسان ز مرز هر چه نباید گذشته استآقا بیا ببین که چه ها در زمان مابر امت و محمد گذشته استتو شاهدی خودت که در این روزگار تلخبر دوستان خوب خدا بد گذشته استهر روز بی قراریمان می شود فزونفرصت برای حوصله شاید گذشته استفرماندهان ناب تو شاید شمارشاناز مرز شوق آور سیصد گذشته استهر روز ترس و توطئه، هر روز مرگ و خونآقا بیا که فاجعه از حد گذشته استپ.ن.۱ اللهم عجل لولیک الفرج
یه وقتایی وقتی به خودت میای میبینی همش تو گذشته ایتو گذشته فکر می کنیحسرت گذشته رو می خوریبه خاطر گذشته اشک میریزیبا ترس از گذشته واسه آینده تصمیم می گیری خلاصه انگار علاوه بر دیروز که گذشته بوده الان هم گذشته است و فردا هم گذشته ...نمی دونم راه رهایی از این ثبات زمانی ذهنم چیهشاید اول باید بگردم دنبال عوامل موندنم در گذشته و بعد به فکر درمان و رسیدن به حال باشمنمی دونمشاید یکی از علت های این س , وابستگی بیش از حدهدر حدی که خدا نکنه ی, چیزی, زمانی, مکانی و هرآنچه قابل دوس داشتن و نداشتن هست, وارد قلبم بشهدیگه بیرون نمیادراه بیرون دوس داشتنی ها از دل رو باید یاد بگیرمماشاالله طویله ای شده این دلهر و نا ی سرشو مثل چی میندازه پایین و میره توشحیف اون چندتا آدم که مجبورن این طویله رو تحمل کنن مخلص کلام, خدایا در این دلو گِل بگیر، جز خودت و دوس داشتنی های خودتو توش راه نده، جا که بماند. الهی آمین :) مترو نوشت:
در زمان و مکان بودن یک امتحان است ما از عالم مجردات به عالم زمان و مکان آمده ایم. عبور از مکان آسان نیست، بیابان است، عبور از زمان هم آسان نیست، حالا اینکه ما در زمان باید عبور کنیم یا زمان از ما عبور می کند، بحث دیگری است هر دوی آنها می تواند درست باشد زمان از روی ما عبور می کند ولی وقتی زمان از روی ما عبور می کند، ما را هم باخودش می برد ما با زمان عبور می کنیم بعضی ها گفته اند که زمان مثل یک چاقو است، خاصیت کارد این است که قطع می کند و می برد زمان وقتی می گذرد، می گسلد، یعنی گذشته را پشت سر می گذارد، هر چه که در آینده می آید در گذشته نیست آینده را ب و به گذشته سپردن است، مثل تیغی است که مرتب آینده را می برد و تحویل گذشته می دهد. ابراهیمی دینانی - برنامه معرفت
دنیا جهنمی ست کـــــــه در روز سرنوشت تصویرش از مخیله ی گذشته است دیگر زمان زلف پریشان گذشته است تاریخ مصرف دل انسان گذشته است در عصــر مــا فجیـــع تــر از طرح تیــــــر و قلب ع گلوله ای است که از نان گذشته است در چشم من کـــــه «حــــال» ندارم بدون فال «آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است ! باور نمی کنم که جهان جای جام جم از معبر تفالـه ی فنجان گذشته است دنیا جهنمی ست کـــــــه در روز سرنوشت تصویرش از مخیله ی گذشته است غلامرضا طریقی
به نام خدادلم اینجاست جایی که تو دستمو گرفتی حواست بهم باشه حواسم پرته دنیاته ... فک کنم یه 3 سالی میشه از این دنیای وبلاگ نویسی دور بودم دلم خواست بگردم ، و برگشتمگذشته ها ورق ورق ازم گذشتن ، شاید ورق های این گذشته رو مرور ... الان اما مهمه ، اینجام ، با کلی اخلاقای بد وخوب و ... الانم شاید زیاد دوست نداشته باشم ، اما بی شک بهتر خواهم شدهروقت که بارون میزنه ، هنوزم عاشق ترینم برای شروع کافیه ...
اومدم بگم حالم خیلی خیلی بهتره ، دارم آروم آروم به اون چیزی که میخام میرسم ، ممنونم خدا خدایا همیشه کنارم باش هرچند که من ..... ولش ..... نمیخام دیگه به گذشته ها فک کنم ، گذشته باید توی همون گذشته بمونه . حق نداره بیاد توی آینده مو و اونم ابش کنه ، یعنی من اجازه نمیدم فقط از خدا یه چیز میخام و اونم اینه که ایی ک بهم تهمت زدنو توی همین دنیا بی جواب نذاره ، فقط همین
گذشته معنایش بر گرفته از خودش است گذشته یعنی زمانی ک برای نگرانی و غصه معنائی ندارد ولی همان بمب ت یبی و اسف باری که وقتی به ان می شی تمام وجودت درد میگیرد « گذشته است » شاید خودمان را دلداری دهیم ک گذشته گذشته! اما اینده و اکنون ما از همان بمب ساعتی م ب نشأت میگیرد
۱. خیلیا دارن اب میکنن، هم حالم رو و هم حالم رو.. حال دستِ من نیست ولی آینده بدجور جواب میدم...... ۲. از گذشته ای که بد بوده ناراحت هستم ولی چون کاری واسش نمیتونم انجام بدم غصه نمیخورم ولی از آینده ای که نوشته شده، دست من نیست و واسش کاری نمیتونم انجام بدم...
اولین نوشته وبلاگم رو از روزی شروع کرده بودم که به شدت حالم بد بود، قولهایی به خودم دادم و نوشتم و عمل ، حالم بهتر شد، بعد از اون اتفاقات بزرگی توی زندگیم افتاد، عقد ، نیمه اول درسم تموم شد، وضع مالیمون بهتر شد و الان در یه موقعیت جدیدی نسبت به اون موقعها هستم. وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم حال الان من خیلی بهتره ولی وقتی در مقایسه با بقیه نگاه میکنم میبینم چقدر من ظاهر و باطن زندگیم با هم فرق داره، چقدر من حالم بده، چقدر من از خاطرات بد گذشته رنجورم. امروز از اون روزهایی هست که خیلی کلافه شدم. خیلی وقت بود برای خودم ننوشته بودم، تصمیم گرفتم شروع کنم و بنویسم بلکه حالم بهتر بشه، بلکه با نوشتن چاره ای برای بلاتکلیفیهای زندگی خودم پیدا کنم.
زمان که پیش می رود آدمهای زیادی می بینی که حق با آنها بوده است و دیگران بی باور به آنها بوده اند.زمان که پیش می رود باید نیم نگاهی به قبل ترها ی تا خ مگی های زیادی را ببینی که مورد حمایت اکثریت بوده اند.این زمان لعنتی همیشه بایدخیلی برش گردانی تابفهمی . مانند همان وی اچ اس هایی که دایما برشان می گرد م .انگار ما هیچگاه ، هیچ نمی دانیم و فقط آنها که بعدا می آیند می دانند.ما داننده داستانهای گذشته ایم.چه دوران کثیفی داریم. لجن از در و دیوار زندگیمان می ریزد . همه آلوده همه پست همه داغان تر از من. ناراضی ، همه ناراضی . حالم ازاین همه آدم بهم می خورد حالم از تمام این کشتارها ، انتخابات ، پیراشکی ها ، لباسهای نوزادها از تمامی خانواده ها بهم می خورد . مسافرتهازود تمام می شوندو دوباره همان می شودگذر دردناک زمان. زمان لعنتی . حالم از موصل و آنکارا و مکه بهم می خورد.متعجبم از هرمز که تنگ تر نمی شود.حالم بهم می خورداز تمامی آدمهایی که ملیتشان را حقارت میدانند. حافظه دایمی ام سر ریز شده است . هر روز و هر لحظه می ریزد اصلا باکی ندارد به هر کجا می خواهد می رود هر چه بخواهد می ریزد . اصلا حال مرا درک نمی کند . انگار مرا نمی بیند. همیشه آزار نمی رساند گاهی شیرین و دلبرانه سر ریز می شود ولی سخت است دایما به یاد آوردن و یا در هر حال، مشغول سیر و سیاحت بودن. حالم از این آدمها بهم می خورد از این دوره زمانه سرگردان . آدمهای سرگردان . همه در جنب و جوش برای هیچ.
آنچه وجود داشته دیری نمی پاید،و چندان اندک وجود دارد که گویی هرگز وجود نداشته.هرچه اکنون هست لحظه ای دیگر می باید گفت ،بوده است.بنابراین آنچه به زمان حال و حال حاضر تعلق دارد، هر چند فاقد اهمیت باشد ،بر هر چیز مهم گذشته و حال کامل تفوق دارد،چرا که حال حاضر واقعیت بالفعل است و ارتباطش با گذشته ارتباط چیزی است با هیچ چیز.➕در باب عبث بودن وجودجهان و تأملات فیلسوفگزیده ای از نوشته های آرتور شوپنهاورترجمه : رضا ولی یاری++این روزها حالم"هیچ "است.بعد از گذر از چندین روز دلمرده و کرخت،برای آنکه خودم را از پوچی رها کرده باشم،فکر می اگر به کتابخانه بروم و چند کتاب امانت بگیرم حالم بهتر میشود.به رسم قدیمی ام،وقتی میخواهم کتاب جدیدی را برای خواندن انتخاب کنم بین قفسه ها قدم میزنم تا کتابها مرا صدا بزنند.این تنها کاریی ست که تابحال در آن اشتباهی رخ نداده است و همیشه مناسب ترین کتاب با شرایط و احوالم را انتخاب کرده ام.آن روز هم تنها دو کتاب توانستم بردارم،یکی همین کتاب و دیگری دلهره هستی اثر آلبر کامو و چقدر هردوشان وصف حالم بودند و متاسفانه بر افکارم تاکید می د.
    تنها یک روز در سرار حیات کافیستنگاه از گذشته برگیر و برآن غم مخور چرا که از دست رفته استدر غم آینده نیز مباشچرا که هنوز فرا نرسیدن استزندگی را در همین لحظه بگذرانو آن را چنان زیبا بیآفرین که ارزش به یاد ماندن را داشته باشد . مهربانا  بر گذشته ام شکر  بر زمان حالم شکر  بر آینده پر شکوهم شکر 
آهنگ کجا بگردم از ماکان بند با و کیفیت خوب آهنگ کجا بگردم از ماکان بند با و کیفیت خوب آهنگ کجا بگردم از ماکان بند آهنگ جدید و بسیار زیبای کجا بگردم از خواننده ماکان بند با و کیفیت خوب آهنگ کجا بگردم با بهترین کیفیت و متن آهنگترانه و آهنگ: ماکان بند e ahange jadide macan band be name koja begardam macan band koja begardam آهنگ کجا بگردم از ماکان بند متن آهنگ کجا بگردم از ماکان بند روبروم ایستادی و من خیره تو چشمای تواون چشمای تو همه دنیامه وو بگیریشون ازم دیدی یهو دیوونه شدعاشقت دیوونه شد کجا بگردم کجا بگردم دنبالشو کجا بگردم دنبال این آرامشوحسِ عجیبی که بهم تو میدی کجا بگردم دنبالشو کجا بگردم دنبال این آرامشوحسِ عجیبی که بهم تو میدی همه آهنگهای ماکان بند
پناه ندارم اینجا طوفان داره میاد همه ی شیشه ها گریشون گرفته دارن میشکنن دیگه حالم از ساحل بهم میخوره حالم از موج و دریا بهم میخوره حالم از این هوای خوب بهم میخوره حالم از هرچی خونه ی فشنگ شمالیه بهم میخوره از هرجی گل قرمز و سفید از بارون از قدم زدن زیرش از .... از هرچیزی که منو یاد اون رورایی میندازه که تا بوجود اومدنش خیلی زمان مونده حالم از این فاصله بهم میخوره
لرد عزیز! کاش تو نیز کمی به گذشته بازمیگشتی، گذشته ای که نمیدانم چقدر از آن میگذردیک روزدو روزیک ماهیا چندین سالبرای من یک عمر گذشته استیک عمر کم نیست؟ که بیایی تا آینده به گذشته بعید پیوند زده شود؟ چشم هایم انتظار را هر روز باریده اند و دست هایم تمام لحظه هارا شمارش کرده اند... دیر نای نوشتن نیست وقتی انتظار بی ثمر ثانیه هارا به سالیان دراز مبدل میکند...
از تو که می نویسم ،آینده مبهم است...تمام شعرهایم ،گذشته و حال ستآنها گذشته ی مرا یدک می کشند و حالم را دگرگون می کنندباید گذشته را قاب کنمو بیاویزم کنج دلم...اما حال شعرهایم ، مثل پاییز ،برگ ریزان ستو آینده ی شعرهایم ، زمستان سرد...انگار قلم در دستانم یخ زده است...حسن عباسی
- بگردم آخ بگردم کیلگ... می خوام دورت بگردم کیلگ... می خوام قربون تو من... برم و بر نگردم کیلگ.پشه ریزه سیاهه ی بغل گوش من، هم اکنون... (نمی دونم آهنگ کیه ولی با لحن همون بخونیدش.)خب وقتی این قدر عاشقمه، منم دریغ نمی کنم ازش. مسالمت آمیز داره قربونم می ره. # پ.ن: خدای من. ساعتشو نیگا. دو... سه... چهار... این حجم از سعادت رو من تو کدوم قابلمه جا بدم؟ یکی که داره قربونم می ره. ساعتم که با اینتر زدن من سورت می شه. هعی. یک همچو قابلیت هایی.
سید مهدی رحمتی و وحید طالب لو فصل گذشته را کنار هم در استقلال سپری د اما اختلاف مثل گذشته بین آنها وجود داشت و در نهایت با ورود علیرضا منصوریان، طالبل و از جمع آبی ها رفت اما روز گذشته دوباره این دو…
.زمان..درسته تمام شادی هامونا، خاطرات قشنگمونا، خوشی هامونا.. با خودش می بره..اما؛غم، غصه، درد و اندوه هم روش دوش زمان از ما دور میشه..اگر غمگینی و ح بده، فقط چشمات رو ببند و فک کن، چند روز، چند ماه، چند سال گذشته..آره..واقعا گذشتهآروم باش.. و بدون، خاطراتِ لحظاتِ خوب، ماله توِ و اون غم و درد و رنج تموم شده..#لی_کو #leyky#be happy#dont be [email protected]
زمان ها از آن موقع گذشته...برای شبیه بودن به آن گویی همین دیروز بوده اما خوب زمان کار خودش را می کند سال ها گذشته است و گویی بسیار بسیار دور...ما تغییر نمی کنیم و یا بهتر بگویم از هر ی ساخته نیست..انسان قدرتمندی می خواهد برای آغازیدن
مرور خاطرات یکی از کارهاییه که جزء تفریحات سالم خیلی ها محسوب میشه. خیلی ها ع هایی از دوران کودکی و ابت میگذارند و شما با دیدن آن ها آهی از سر رضایت می کشید که «اِ، این، یادش بخیر». اما باید خدمتتان عرض کنم که بنده علی رغم خاطره باز بودن، از یادآوری دوران گذشته لذت که نمی برم ، هیچ، حالم هم بد می شود! مثلا با وجود اینکه بچه زرنگ بودم، اما از خاطرات مدرسه حالم بد می شود و ترجیح می دهم این خاطرات  «اِ، این، یادش بخیر» را اصلا نبینم!!!تنها دوران خوش گذشته اینجانب بر می گردد به همان سال 88 و دوران وبلاگ نویسی و آشنایی با دوستان خوب و کنار دوستان خوب بودن. البته چند سال قبلش هم خوب بود. اما این دوران جزء دورانی است که می توانم با افتخار بگویم  «اِ، این، یادش بخیر»! و امروز که داشتم در دنیای نت، به دنبال رد پایی از وبلاگ آن زمان می گشتم، قلبم فشرده شد برای اتمام آن روزها. و با همه وجودم دلم می خواهد برگردم به زمانی که خودم باعث اتمام آن روزها شدم...اگر شما هم جزء آن دسته آدم هایی هستید که از گذشته خود لذت می برید، و ایرادی در لذت بردن خود نمی بینید!، هرگز و برای هیچ چیز آن را رها نکنید.
آهنگ جدید مهرزاد خانی و آرمان ی بگردم     آهنگ جدید مهرزاد خانی و آرمان ی بگردم   آهنگ جدید مهرزاد خانی و آرمان ی بگردم امشب ترانه ای جدید و بسیار شنیدنی از خواننده مهرزاد خانی و آرمان ی بنام بگردم با ت ت موزیک ترانه : مهرزاد خانی | آهنگسازی : آرمان ی | تنظیم : فرشاد یزدی new “begardam” of mehrzad amirkhani & arman emami whit text on saba- mehrzad amirkhani arman emami begardam آهنگ جدید مهرزاد خانی و آرمان ی بگردم متن آهنگ بگردم مهرزاد خانی و آرمان ی نوازشم کن بازچه خوبه که هستیشریک بارونی خودت نمیدونیبا عشق همدستیغزل تو حرفاته نخونده میدونمبمونی یا رد شی اگه باهام بدشیهمیشه میمونمبگردم دور تو دورت بگردم بی نظیردیگه دستاتو از آتیش دستام پس نگیربگردم دور تو ماه و ستارست تو چشاتفدای خنده هات آ یه روز میشم فداتبگردم دور تو دورت بگردم نازنینتو تونستی و بردی قلبم صد آفرینبگردم دور تو عطرت بپیچه تو تنمتو لیلای منی مجنون مجنونت منمخلاصه عشقی خدای احساسیجنون آتیشی که سر براه میشییه آدم خاصیشکر بریز از اون لبای قندیلتتموم قلب من تموم جون مندو دستی تحویلتبگردم دور تو دورت بگردم بی نظیردیگه دستاتو از آتیش دستام پس نگیربگردم دور تو ماه و ستارست تو چشاتفدای خنده هات آ یه روز میشم فداتبگردم دور تو دورت بگردم نازنینتو تونستی و بردی قلبم صد آفرینبگردم دور تو عطرت بپیچه تو تنمتو لیلای منی مجنون مجنونت منم مهرزاد خانی و آرمان ی بگردم منبع : آهنگ جدید مهرزاد خانی و آرمان ی بگردم
گذشته و آینده، ان زمان هستند. انسان باید گذشته را متبرک کند، اما اگر این گذشته، او را در اسارت نگاه می دارد، آن را به فراموشی بسپارد ... بازیافتن جوانی گمشده ات محال است، اگر به عقب بازگردی، امروزت را نیز از دست می دهی ... یادت باشد: انسان، باید رها، در لحظه زندگی کند ...