خوشحالی یعنی معافی داداشت

یلدا بر همگان مبارک . جالب بود که امسال دو شب شب یلدا داشتیم . ما شب اول نتونستیم با مامان اینا دور هم جمع بشیم چون بابایی سرماخورده بود ولی غزل جای ما را پر کرده بود . ولی شب دوم یلدا من و غزل رفتیم خونه مامان جون . غزل خیلی اذیت می کرد و با کاظم کل کل می کرد . طرفداری داداشم را گرفتم و به غزل گفتم با داداشم بدرفتاری نکنه . غزل که خیلی بهش برخورده بود رو به من کرد و گفت : قربون داداشت .
گفت فردا تولد داداشمِ گفتم داداشت بهمنیِ؟؟؟ گفت آره! چطور؟ گفتم چه جوری تحملش میکنی؟؟؟!!! گفت خوبِ داداشم! گفتم عمراً اگه یه بهمنی آدم خوبی باشه! گفت چطور مگه؟ چه جوری َن؟ گفتم مز ف! بیخود! بداخلاق! غیر قابل تحمل! گفت چرااااا؟؟؟ رو چه حساب؟ گفتم شناخت دارم ازشون دیدم انگار یکم تند رفتم! گفتم خب البته یه استثنائاتی هم دارن! شاید داداشت از این دسته باشه! همون موقع داداشش زنگ زد توپید بهش :)))))
سلام.همسری دوباره همون عتیقه ای شده که بود.داداشم خیلی دنبال وام دویید ولی جون اون یکی داداشم به اسم خودش و زنش رفته وام گرفته این نمیتونست دوباره وام بگیره گفت تو میای به اسم تو بگیرم؟ گفتم آره. به همسری هم نگفتم اصلا که هنچین چیزی هست.حالا کار وامش درست شد و قراره فردا برم امضا کنم فقط.اما ب کاش لال میشدم رفتم به همسری پیام دادم گفتم این طوریه جریان.نمیدونید چیکار کرد. هرررررچی از دهنش درومد به من و داداشم گفت. میگفت تو گه خوردی رفتی گفتی باشه چرا وام برا خودمون نگرفتی. حالا من هی قسم و آیه که باباااا وامه من نیستش که این وام خودشه فقط به نام منه. گفت داداشت حروم خوره داداشت حق تو رو داره میخوره هرچی زشت و کثیف بود به من و داداشم داد. از صب تا الان یک ثانیه بیکار نبوده. همیییین طور پیام میده میده زنگ میزنه داااااد و بیداد و همه چی.دیگه نگم چه ها گفت.داغم کرد. داغ داغ. جیگرمو سوزوند.الانم درجا بعد شرکت بلیط گرفته پاشه بیاد منو ببره شهرستان. نمیزاره اینجا بمونم میده.بخدا اسیرم گرفتارم از دستش. از دست این مرد نا نجیب. این مرد بددهن. فقط یه مدرک ی قاب کرده زده به دیوار.گل بگیرن در اون ی که ادب یاد دانشجو نمیدن.خستم کرده.امروز ویزای خیلی ها رو دادن و ما موندیم.اینم مزید بر علت.حالا قراره بیاد منو بکشه و ببره خونه مادرش به قول خودش من اگر نکشتمت ادم نیستم!منم گفتم اونجا شرجیه گرمه من سختمه داداشت نامحرمه حداقل کلید خونه مادرم رو بگیریم بریم اونجا ولی با دیواری انگار!!!گفتم الهی به تهران نرسی همون توراه بمیری!اونم گفت داداشت بمیره!البته زبونم لال شه الهی به سلامت برسه.
سحر با آرنجش به پهلویم زد. صورتم را به طرفش برگرداندم. سری تکان دادم که دلیل کارش را بگوید. دهانش را نزدیک گوشم برد و به آهستگی گفت: اونجا رو نگاه... فکر کنم این دختره همون شکلیه که می گفتی داداشت می خواد.
موفقیت یعنی : از م وبه های ش ت ، کاخ پیروزی ساختن .....موفقیت یعنی : خندیدن به آنچه دیگران مشکلش میپندارند ......موفقیت یعنی : از تجارب انسان های موفق درس گرفتن ......موفقیت یعنی : خسته نشدن از مبارزه با دشواری ها ......موفقیت یعنی : همیشه جانب حق را نگاه داشتن .........موفقیت یعنی : اشتباه را پذیرفتن و تکرار ن آن .......موفقیت یعنی : با شرایط مختلف خود را وفق دادن ......موفقیت یعنی : حفظ خونسردی در شرایط دشوار ......موفقیت یعنی : از ناممکن ها ، ممکن ساختن ........موفقیت یعنی : نا کامی ها را جدی نگرفتن ........موفقیت یعنی : تکیه گاه بودن برای دیگران ......موفقیت یعنی : توانایی دوست داشتن ......موفقیت یعنی :زیبا زندگی بودن ......موفقیت یعنی : با آرامش زیستن ......موفقیت یعنی : قدردان بودن ......موفقیت یعنی : صبور بودن .....
بابام گفت: برو به داداشت بگو ماشینو بشوره!میگم خب خودت چرا نمیگی؟!میگه: اونکه زبونِ آدمیزاد حالیش نمیشه شاید زبونِ تورو بفهمهحالا من موندم بابام به اون فوش داد؟ به من فوش داد؟یا کلا منظور نداشت؟ یا با جفتمون بود؟!
تعاریف موفقیت موفقیت یعنی از ناممکن ها،ممکن ساختن. موفقیت یعنی همیشه جانب حق را نگاه داشتن. موفقیت یعنی با آرامش زیستن. موفقیت یعنی ناکامی ها را جدی نگرفتن. موفقیت یعنی از تجارب انسان های موفق درس گرفتن. موفقیت یعنی اشتباه را پذیرفتن و تکرار ن آن. موفقیت یعنی با شرایط مختلف خود را وفق دادن. موفقیت یعنی تکیه گاه بودن برای دیگران. موفقیت یعنی قدردان بودن. موفقیت یعنی خسته نشدن از مبارزه با دشواری ها. موفقیت یعنی خندیدن به آنچه دیگران مشکلش می پندارند. موفقیت یعنی توانایی دوست داشتن. موفقیت یعنی عاشق زندگی بودن. موفقیت یعنی صبور بودن. موفقیت یعنی حفظ خونسردی در شرایط دشوار... موفق باشید ...
قابل توجه دخترانی که میگویند خوش به حال پسرا اونا دارن!پسر بودن یعنی نافتو که ب روش 2 سال حبس هم ب ...پسر بودن یعنی فقط تا ا دبستان بابا مامان پشت سرتن، بعدش جامعه بزرگت میکنه.پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول بشی.پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سرباری.پسر بودن یعنی استرس سربازی و حسرت درس خوندنی که به اجبارهپسر بودن یعنی بعد بابا مردِ خونه بودن، سن و سالم نمیشناسهیعنی چی؟یعنی بابا نباشه نون باید بدی حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله.پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی چشم ناپاک.پسر بودن یعنی: ....ولی از ( آ ) اولش تا ( ی ) آ ش همش مسئولیته و حصار..پسر بودن یعنی جنگ که شد"گوشت تنت سپر ته"پسر بودن یعنی سگ دو زدن واسه یه لقمه نون که جلو زن و بچه کم نیاری.پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی!!!پسر بودن یعنی عشقت واسه بی پولیت ولت کنه، بعد تو دلت بگی: عزیزم خوشبخت بشی!!!پسر بودن یعنی حرفایی که میمونه تو دل.پسر بودن یعنی " مرد که گریه نمیکنه.یه بارم به سلامتی پسرا
سلام عزیزم. برات کامنت گذاشته بودم ولی سیو نشد. بهمن جان عزیزدلم الهی قربونت برم من، چرا مشکلت یه بار با داداشت حل نمیکنی ؟ تا کی باید داداشت اینطوری باشه با من؟تا کی نباید قبولم داشته باشه؟به نظرت بعد اینکه ازدواج قبولم خواهد داشت؟ مسلما نه... پس چرا ی بار براش توضیح نمیدی همه چی رو؟ مگه من مزاحم تلفنی توام که میگه دیگه به داداشم زنگ نزن؟ با چه امیدی من درس بخونم زندگی کنم؟همش این روزا دلشوره و نگرانی حواس نذاشته برام یذره درس بخونم...اینطوری اینده هردومون لگدمال میشه. فدات بشم تو اصلا همه چی رو به مامان جون وبابا وابجی ها وداداشت گفتی واقعا؟ یا همش برای دلخوشی من بود عزیزم؟ها؟ من نگرانم بهمن خیلی...تا کی قبولم نمیکنن؟! تا کی؟ میفهمی اگه تو رو ازم دور کنن چی به سر من میاد؟ بهمن بخدا من بدون تو میمیرم واقعا... از دیروز نه تونستم بخوابم نه یک کلمه درس بخونم...همش فکر همش فکر... بهمن من از نگرانی دارم سکته میکنم... اخه چرا گوشیت ش تی عزیزم؟ نکنه داداشت ش ته به من نمیگی؟اره بهمن؟؟؟ بهمن من تو این دنیا بعد خدا تمام امیدم به تو... به امید بودن کنار تو دارم زندگی میکنم نفس میکشم و خوشحالم ...چون خدا و تورو دارم... اگه یکی از شما نباشه منم نیستم... بهمن خدا که همیشه کنار بنده هاش پس اگه ی روز تو کنارم نباشی مطمئن باش منم تو این دنیا دیگه امیدی برای نفس کشیدن و زندگی ندارم .... پس خواهش میکنم ناامیدم نکن هیچ وقت... بهمن چطوری نگران نباشم اخه فدات بشم . . ما فردا نذری قراره بدیم...از الان داریم وسایلش اماده میکنیم اگه تونستم حتما میام قربونت برم...
خوشحالی یعنی دخترت یاد بگیره اسم و فامیلش رو بگه ^____^ سلام. ح ون چطوره؟ خوشحالی یعنی ببینی قد دخترت بلند شده... داره بزرگ میشه... خوشحالی یعنی داشتن یه بچه سالم خدایا ب همه بچه سالم و صالح بده... :)
چند روز پیش + به داداشت بگو حامد پهلان بگیره برامون -امر دیگه؟آهنگ درخواستی دیگه ای داری بگو +امید جهانم دوس دارم ... امروز - هانیه سلام . داداشم واسه جشن دوتا سی دی شاد گرفته یعنی اهنگاش خوراک خودتن . بعدا بهت میدم + دمت گرم ٬ اخجون اهنگ شاد
عاشورا یعنی قطرات اشکی که حسین برای فردای اهل بیت خویش ریخت ، عاشورا یعنی جمع خارهای بیابان در شب تاریک ،یعنی سیراب کودک شیرخواره با سرانگشتان پیکانی تیز، عاشورا یعنی ضجه های ک نی غریب درصحرایی سوزان ، یعنی فرو رفتن خارهای بیابان در پاهای ک نه ای که به دنبال عشق ندای لبیک سرداده بودند ، یعنی اوج مردانگی و ایستادگی ، یعنی تجسم تمام غیرت هایی که در چشمهای نجیب عباس سو سو میزد، عاشورا یعنی دلدادگی به سرچشمه پاکیها ، عاشورا یعنی صدای گریه هایی که از سر تشنگی در گلو خفه میشد،یعنی پر مشک آب در عین عطش ،یعنی پ ر شدن و دم بر نیاوردن ، یعنی به آسمان پرتاب خون گلوی شش ماهه ای که از تشنگی به چشمان پدر خیره شده بود،یعنی دفن تمام احساس خویش در پشت خیمه ها ، عاشورا یعنی وادع آ ین خواهری خسته با برادری از جنس نور،یعنی عین صداقتی که در آسمانها نظیرنداشت
خوشحالی یعنی روزی چند بار ع های ازدواج بهترین دوستت رو نگاه ... خوشحالی یعنی از دیدن ع هاش ب هیجان بیایی... راستی؛ سلام، خوبین؟؟ :)
روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد: بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها. خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم، خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،عبور و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی. کارل گوستاو یونگ
- حتما خاطر داداشت برات خیلی عزیزه که افتادی دنبال بدخواهش... سیامک : یک بار به خاطر یک دختره دوتا قولچماق ریختن روی سرم اگه داداشم نبود دخلمو آورده بودن - اون دختره چی شد؟ سیامک : چند وقت بعد داداشم دختره رو گرفت... #دیالوگ
“کارل گوستاو یونگ”روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها. خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم، خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،عبور و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگیخوشحالی یعنی ادامه دادن!!!!!!
گفتم: تو چرا با داداشت حرف نمی زنی که بخونه. گفت: ولمون کن. هر ی رو تو گور خودش می ذارن. گفتم: اگه بی خیال باشی بالا ه گناهش گردن تو رو هم می گیره. دو تا شکارچی میرن شکار س، یکیشون تیر میزنه به یک س. سه می افته دنبالشون. شکارچیه هم فرار می کنه میره بالای درخت. به اون یکی میگه: «پس چرا تو نمیای؟» میگه: «به من چه؟ مگه من زدمش»
بدون اینکه بهم بگه، با بچه ها رفته برای مادرم شیرینی یده و رفته عید دیدنی. بعد هم ناهار دعوت شون کرده توی باغی که خودش ردیف کرده...باز هم بهم چیزی نگفته تا اینکه مادرم بهم زنگ زده و میگه برنامه ی ظهر اینجوریه و از این حرفا و خوبه که به داداشت هم بگیم که بیادش باغ...حس بوقلمون ها رو پیدا کرده ام...
خب اینکه زندگی فقط یه باره خیلی بده:)باید میشد بعد اینکه یه بار کلشو دیدی برگردیو یه بار دیگه جاهای خوبشو زندگی کنی:)مثلا با مامان بابات با ماشین بری مسافرتو و رو صندلی عقبا با داداشت خونه درست کنی:)کاش میشد:(حیفه که بعضی حسّا دیگه تکرار نمیشن....ً
بخاطرش سره مامانت داد بزنی به حرف بابات گوش ندی درسو مشقای داداشت واست مهم نباشهبچپی تو اتاقت درم قفل کنی هارو بکشی اواژور رو عسلی کنار تخت روشن کنی گوشیت برداری نتت روشن کنیی ...بری پیویش پی ام هاتونو بخونی ی مدت ک نمیدونی چقده گذشت بزنی رو پروفش ببینی افه ع اش ...هی ع اش نگا کنی ب خودت میای میبینی انلاینه
از بهار پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت تازه شکفته ام نمی دانم از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت فعلا در گرمای وجودش غرقم نمی دانم از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت در هزار رنگ ان باخته ام نمی دانم از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت سرد است و بی رنگ از ماد رسیدم عشق یعنی چه؟ گفت یعنی هرکه در این خانه است از پدر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت یعنی تو از خواهر پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت هنوز به ان نرسیدم شبی از ماه پرسیدم عشق یعنی چه؟ شرمگین و خجل خود را در اغوش اسمان پنهان کرد شبی دیگر از ماه پرسیدم عشق یعنی چه؟ ماه با چهره ای باز و خندان گفت یعنی مهتاب
یکی مثل ما،دست میکنه تو جیبش ببینه میتونه نصفه آدامسی گیر بیاره تا دهن برادرشو ببنده:/ بعد یکی هم مثل رهی معیری می ناله:«ساقیا!در ساغر هستی ناب نیست!وان چه در جام شفق بینی بجز خوناب نیست:|» برادرم بزور پنج سالشه...ولی کلاس دومه:/ بقول یه یارویی:«این داداشت جهشی نزده..پرشی زده!» پ.ن:«تمام تعطیلات عید دعا میکنم که ماهی قرمزا بمیرن!» :) امضا:«بهار ماهی گریز:)»
نبود یه ی که جونت به جونش بستس خیلی سخته الخصوص اون داداشت باشه امیدوارم هر ی خواهر یا برادر داره قدرشو بدونه
خوشبختی یعنی رفیقت نگرانت باشه و دائم جویای احو باشه. یعنی اطرافیانت به فکرت باشند و نگران ح .یعنی داداشت که همیشه با هم در حال کل کل بودین وقتی ببینه تو حرفا داری ناراحت میشی فورا حرف رو عوض کنه و بی خیال کل کل هاش بشه.خوشبختی یعنی عشقت شب زنگ بزنه و بگه یه تخت دو نفره دیدم که عالیه. هم تخته و هم کمد و ....بعد بگه با مامان اینا حرف زدم برا قول و قرارمون.بهش بگی الان تو این شرایط نیازی نبود حرفی بزنیبهت بگه: چه ربطی داره. مگه چی شده؟ اونوقت با وجود تموم استرس ها دلت غنج بزنه از اینکه اونی که دوستش داری پشتت رو خالی نکرده. که هست. که تنها نیستی. *****من خوشبختم. وقتی اطرافم پره از فرشته های زمینی!وقتی خونواده ای دارم که ازم حمایت میکنند حتی از راه دور!وقتی رفیقی دارم که از صدتا خواهر بهتره! وقتی دوستایی دارم که دلنگرونم میشن و تو ذکرهای زیرلبیشون اسم من شنیده میشه!وقتی عشقی دارم که .......
ب به مامانم میگم چرا شام نداریم؟؟؟میگه اگه ناراحتی از خانواده لفت بده.بابام گفت بیگ لایک.داداشم گفت با اجازه کپی موضوع انشا: "خوش بختى" . . . . . *بهنام خدا* خوش بختی یعنی قلب داداشت بتپه..... -پایان-به سلامتی داداشم!و به سلامتی همه داداشای دنیا بزن لایکو! مامانم صدام زد ببین رو این چی نوشته اومدم دوساعت واسش توضیح دادم بعد که تموم شد داداشمو صدا کرد عزیزم بیا ببین چی نوشته ب با داداشم نشستیم پای هندونه و جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم ، بابام از اونور داد میزنه میگه :............یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست ، تا رومون بشه بزاریمش دم در؛ اینجوری مردم فک میکنن بُز تو خونه بستیم !!! =))) اصن یه وضی
وقتی مسیر زندگیت عوض میشه نگرشت هم عوض میشه ... خودتو تغییر میدی یا هم مقاومت می کنی ... ولی گاها اتفاقا انقد شیرینن که میخوای تا ابد باشن ... مث دوباره خواهر شدنت مث خنده خوشگل داداشت ... اما یه جایی باید مقاومت کنی مث برگشتن ... من از برگشتن بدم میاد...هیچ وقت پشت سرمو نگا نمیکنم ... اگه برگرده و بگه ببخشید نگاش نمیکنم... درجا زدن بهتر از به عقب برگشتنه...
تقدیم به مقام پر ارج پدر پدر یعنی صفا یعنی صداقت پدر یعنی گذشت یعنی سخاوت پدر یعنی اساس زندگانی پدر یعنی عزیز جاودانه پدر یعنی شکیب بی شکایت پدر یعنی سکوت پر ز فریاد پدر یعنی جدا از ظلم و بیداد پدر یعنی ف بهر اولاد پدر یعنی دو دست پینه بسته پدر یعنی دو گوش بهر شنیدن پدر یعنی دلی سرشار امید پدر یعنی سراپا عشق و ایثار پدر یعنی برون از هر خیانت پدر یعنی هماره رنج بردن غبار غم به گیسویش نشسته مقام و قدر او را کی شناسیم همو که خلق نیکش یادگار است چو گردید جای او خالی به خانه از خدا خواهم که در روز قیامت (رضایی) خواهد از یزدان برایش پدر یعنی وفا یعنی رفاقت نگاه مهر به سیمایش عبادت پدر یعنی وجودش شادمانی پدر یعنی خدا ، میان خانه پدر یعنی زسر تا پا عنایت همو که خویشتن را برده از یاد پدر یعنی دمادم لطف و امداد پدر یعنی زشادی تو دلشاد پدر یعنی دو پای از راه خسته پدر یعنی دو دیده بهر دیدن همو که نام اوست غمخوار جاوید پدر یعنی مدام ، مشتاق دیدار پدر یعنی ف ، با رضایت نصیب او زعمرش غصه خوردن به جز زحمت زعمر ، طرفی نبسته پدر را بعد مردن می شناسیم برای ما همیشه ماندگار است نمائید فاتحه سویش روانه کند از بنده خوبش حمایت بهشت جاودان گردد سرایش ( محس رضایی
خانومممم عمرم نفسم همش درست مسشه من پات میمونم کنارتم غصه نخور درست مسشه همیشه اینجور نمیمونه دوس ندارم کم بیاری با داداشت هم اصلا درگیر نشو خیلی دوست دارم فقط بدون عاشقتم زندگیم ناراحت نباش میدونم شرایطش سخته دوتامون داریم اذیت میشیم ولی تحمل میکنیم دوتامون دوست دارم
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
از خدا هیچی نمی خواهم جز شادی و خوشحالی تو، از ته دلم و با ذره ذره وجودم می گویم ، من دعا می کنم مطمنم می گیره ، تو هم امیدوار باش ، رویای محال... چه باشی و چه نباشی خاطره عزیزم هستی ، خاطره دوست داشتنی و دوستی بی نظیر در تمامی دوران سخت... ی که مطمنم هیچ نداره و نخواهد داشت
از خدا هیچی نمی خواهم جز شادی و خوشحالی تو، از ته دلم و با ذره ذره وجودم می گویم ، من دعا می کنم مطمنم می گیره ، تو هم امیدوار باش ، رویای محال... چه باشی و چه نباشی خاطره عزیزم هستی ، خاطره دوست داشتنی و دوستی بی نظیر در تمامی دوران سخت... ی که مطمنم هیچ نداره و نخواهد داشت
خوش حالی یعنی اینکه ی مرد خوب عاشقت بشه بهت پیشهناد عشق رو بده از ته قلبش. خوش حالی اینکه یه عشق خوب برا همیشه کنار خودت داری ... خوش حالی یعنی اینک امشب شب اول دیدارت با عشقت باشه اونقدر حرف بزنی.. ا ش بفهمی عشقت با داداشت رفیقه البته این ضد حال شد خخخخخ و جالب اینجاست خواهر عشقم دو بار تو ارایشگاه دیدم هههههههههه خدایا مرسیییییییییییییی عاشقتممممممممم نویسنده مهساااااااااااااااا . شایان مهسا